نهاد از آه بر آمد
تو نیامدی
نه بیا که نروی
بروی هم نمی روی
این در یک تویی دارد یک خروج

از این رفتن به درها خودت را نزن
من زدم بی زن بی در به هرچه در
و در باز شد
نشد که ببینی
آه
نهاد از من بر دمد بر تو

و تو رفتی
رفت
آمدو شد به هر در

 

 

 

 

از نگاه دوستانم

 

فریبا فیاضی:

اوهوم.خوب بود بازی با در  و رفتن و خروج و دخوی که می زد بیرون از پیکره ی شعرت.و بازی با نهاد و اه. کار خوبی اومد به نظرم


رجب بذر افشان:
شعر کوتاه بود اما مملو از بازی زبانی که در اغلب سطرها تغییر در نرم زبان بوجود می آورد و به تبع آن فضا دگرگون می شود
+نوشته شده در ٢ فروردین ۱۳۸٩ساعت٩:٢۸ ‎ب.ظتوسط کورش تاجی | نظرات ()